سوتی در حد بوندسلیگا:دی
چهارشنبه شب قرار بود خالم اینا بیان خونمون ی دو روز مهمونمون باشن از اون جایی ام که بنده داداش ندارم صبا باس از خواب بیدار شم برم نون بخرم!!!!!!!!!!! 5شنبه صبح ساعت 6مامانم اومده بالا سرم هی صدام میکنه لیلا پاشو برو دو تا سنگک بخر لیلا پاشو برو دو تا سنگک بخر.... مامان تورو خدا بذار دو دیقه بخوابم میرم حالا دیر نمیشه
ول کن نبود که خلاصه منم رفتم بعد از دوساعت وایستادن تو صف نون وایی واس10نفر آدم فقط دو تا سنگک کوچیک خریدم برگشتم!
مامانم اومده میگه همین؟؟10نفر آدم همین؟؟؟؟؟؟؟!!!! خودمم هنگ کرده بودم واقعا دو تا سنگک شکم کیو سیر میکنه!!
خلاصه منم به مامانم گفتم خودت گفتی پاشو برو دوتا نون بخر تقصیره من چیه؟!!حالا سرتونو درد نیارم روز بدش اومده میگه لیلا پاشو برو 5،6تا سنگک بخر پاشو برو 5،6تا سنگک بخر،خلاصه مام رفتیم این دفه 7تا سنگک خریدیم!حالا از این داستان چ نتیجه ای میگیریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هاااااااااااااااا که لیلا رو حرف مامانش حرف نمیزنه
نظرات شما عزیزان:

من لینکت کردم اگه مشه شما هم منو لینک کنین