دیروز مراسم گرامیداشت هفته معلم بود و داشتن از معلمان نمونه تجلیل میکردن،مامان جونه منم که الهی قربونش برم دبیر نمونه شده بود از منم خواست تا تو جشنشون شرکت کنم،نیست من دیر رفتم دیگه نشد پیش مامانم بشینم این بود که ما 6 ردیف از هم فاصله داشتیم،منم افتاده بودم بین دو تا زنه غر غرو
اون ته سالن حالا خوبیش این بود که زیاد تو دید نبودم حسابی از خجالت شکمم در اومدم
بعد جالبیش اینجاست همش با مامان اس ام اس بازی میکردیم خیلی حال میداد با زبون ترکی سره کارش گذاشته بودم
منم واس خودم خوش بودماا
حالا این بماند که چیا بهم اس میدادیم قرار شد گروه سرود مدرسه شاهد بیان سرودشونو اجرا کنن وای وای 30تا پسر گوگولی مگولی کوچولو اندازه نخود بودن همشون گردو تپل، آخی نازی
بدجور کنجکاو بودم چه سرودی میخونن،شنیدی میگن فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه!به به روحم شاد شد
چه سرودی بود خدایی حالا فیلمم گرفتما ولی خب ذوق مرگ شدم یادم رفت سیوش کنم
بعدشم که آقای نیکزاد سخنرانی کرد حالا میگم نیکزاد فکرنکنین وزیرو میگما نه برادرشون بود وگرنه راه شهر سازی چه ربطی داره به هفته معلم
حالا چون منم از وسط مراسم رسیده بودم فقط بخش سخنرانی نصیبم شد!!!!ما اگه شانس داشتیم که اسممونو میذاشتن شانس علی
هان راستی الهی من قربون بابای خوش تیپم برم که با اون قیافه ی خوشگلش مث ماه تو مجلس می درخشید
بابایی خیلی دوست دارم.وای وای لیلا قربون صدقت تو حلقم
ههه خب مراسم تمومید بالاخره و قرار شد واس سرو ناهار جووووووووووووون ناهارو عشق است
تشریف ببریم رستوران.اتفاق که زیاد افتاد ولی مهماش این بود که من تونستم مدیره دورانه ابتداییمو اونجا ببینم و عین بچه ها خودمو انداختم تو بغلش و بوسش کردم دلتون بسوزه
بعدشم که دوست دوران راهنماییم زینبو بعد از 6سال دیدم اونم بهم گفت اصلا تکون نخوردم و هنوز 8سالمه
خلاصه خیلی خوش گذشت، ودر آخر من دیدم که یکی از پسرای کلاسمون دو تا از دخترارو سوار ماشینش کرده بود داشتن میرفتن واس خودشون
به به عجب سوژه ای افتاد دست من
نظرات شما عزیزان: